زیر نور چراغایی که پیاده رو رو روشن می کنن
به هم نزدیک می شن
نگاهشون
از سنگفرش راه می افته ٬ از پاها میره بالا ٬ می خوره به نگاه اونیکی . ا
ـ نگو که عاشقم شدی
ـ باشه ! پس تو بگو
ـ عاشقتم (جلوی کلاهشو می گیره و پشتشویه کم از سرش بلند می کنه)ا
ـ منم همین طور(دامنشو همون جا که هس نگه می داره و یه کم میره پایین)ا
زیر نور همون چراغا
از هم دور می شن